حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )
13
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )
ولادت روحانى نيست بلكه فقط دنيا است . لكن طبيبى كه متعهّد تو است ، مرا فرموده است كه در سخن گفتن ميار ! « 1 » كه سخن گفتن او را گرم كند ، و چون گرمى بر وى غالب گردد ، مداوات دراز شود « 2 » و ديرتر منفعت دهد و چون ارسطو را يقين بود كه اجل او رسيده و مداوات فايده ندارد . ارسطو گفت : من رأى طبيب را بگذاشتم ، و از ادويه به بوى سيبى بس كردم ، كه روان مرا چندان نگهدارد كه در سخن حقّ شما كه طالب علميد ، بگذارم ، چو بر عالم نيز گاهى واجب شود كه جواب بگويد و اظهار علم خود را بنمايد ، براى آنان كه استحقاق دارند و بر من لازم است چون و چگونه سخن بگويم و بهترين اميد من از دارو نيروى سخن گفتن است ، و راهنمايى شما است و الّا اميد به حيات خود ندارم و از بقاى حيات دنيوى نيز خرّم نيستم زيرا كه حكمت عملى و اخلاقى را همچون حكمت نظرى تكميل نمودهام و براى چنين شخصى حيات دنيوى همچون زندان است و البته در وقت خلاصى شخص از زندان ، خرّم است بلكه بشارت دهد به بازماندگان « يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ » « 3 » بلى حيات دنيوى را مىخواهد براى عبادت ، براى احقاق حقّى و يا رفع تعدّىاى ، چنان كه على عليه السّلام فرمود به ابن عبّاس كه امارت و رياست من بر شما بهقدر اين كفش كهنهء وصلهدار ارزش ندارد ، مگر آنكه احقاق حقّى و يا رفع ظلمى بشود « 4 » و حسين بن على عليه السّلام شب جمعه را از ابن سعد مهلت خواست ، براى مناجات با
--> ( 1 ) - در نسخهء آقاى مينوى آمده است : او را به سخن گفتن ميار . ( 2 ) - در نسخهء آقاى مينوى عبارت چنين است : مداوات و را دراز گردد . ( 3 ) - يس / 26 و 27 ( قسمتى از آيهء 26 و تمام آيهء 27 ) : ( گويد ) كاش قوم من مىدانستند كه خدا چگونه در حقّ من مغفرت ( و رحمت ) فرمود و مرا مورد لطف و كرم قرار داد . ( 4 ) - منتهى الآمال ، ج 1 / 196 - 197 : مرحوم محدّث قمى از شيخ مفيد نقل مىكند : در سفر امام به جانب بصره جهت رفع اصحاب جمل ، در ربذه فرود آمده بود ، ابن عبّاس مىگويد : رفتم خدمت آن حضرت ، ديدم كفش خود را وصله مىدوزد . . . مرا فرمود : اين جفت كفش مرا قيمت كن ! . . . گفتم : قيمتى ندارد . . . فرمود : به خدا سوگند كه اين جفت كفش در نزد من محبوبتر از امارت شما مگر اينكه بتوانم اقامه و احقاق حقّى كنم يا باطلى را دفع نمايم .